نی لبکِ کوچکِ من

دندون

- شش تا از دندون  هات پوسیده و باید ترمیم بشه، یکیشون رو باید بکشیم، دو تایشون هم کارشون بیخ پیدا کرده و باید عصب کشی شوند.

خودکارش را سریع روی برگه حرکت می دهد:

- برای کِی نوبت بزنم؟

- هزینه ش...؟

- خب اینجا بیمارستان دولتیه. شما هم که دفترچه داری پس نگران نباش. ترمیم معمولی نود الی صد و بیست تومان و عصب کشی سیصد و ده تومان. دیگه خودت حساب کن مجموعش رو.

زن روسری اش را مرتب می کند:

- من برم یه مشورت با شوهرم بکنم. برمی گردم... با اجازه.

- خانوم عکس دندونا تون!

زن برنمی گردد و فرو می رود توی نوری که از دربِ شیشه ای انتهایِ راهرو می پاشد توی سالنِ خاکستری.

نی لبک ۰ نظر

آنهایی که می نویسند و آنها که نمی نویسند

بیشتر نویسنده ها و هنرمندها فکر می کنند آدم های خاصی هستند. بس که این طرف و آن طرف خوانده اند و خوانده ایم که نویسنده  و هنرمند جماعت فلان اند و بهمان، وهم برمان داشته است.
خاص بودن چه معنایی دارد؟ کمال را در چه می بینیم؟ در نوشتن یک داستان خوب؟ آفریدن یک شاهکار هنری؟
آدمی که از پس جمع و جور کردن خودش و زندگی اش برنیاید هزار تا اثر خوب هم که خلق کرده باشد، به چه کارش می آید؟
بدبختانه ما همیشه جذب سرنوشت هایی می شویم که شخصیت اصلی اش، خودش را تباه کرده باشد.
این تباه شده ها چرا انقدر برای ما جالب اند؟
صادق هدایت، فریدا کالو، مریلین مونرو، ارنست همینگوی و... . آدم های خاصی که سرنوشت شان بیشتر از آثارشان برایمان جذاب است. ما آدم ها عاشق تراژدی هستیم. 
 کاش از خودمان بپرسم این اسطوره های عصر مدرن کجای دنیا را گرفتند؟ چقدر از زندگی شان راضی بودند؟ چقدر خودشان و دنیای شان را دوست داشتند؟
خیلی ها را می شناسم که هیچ هنری ندارند و چیزی نمی نویسند اما سرشار از احساسات زیبا، مهربانی، راستی و انسان دوستی اند. خیلی از همین آدم هایی که دارند بی سر و صدا زندگی شان را می کنند و آنقدر زیبا زندگی می کنند که هزار تا نویسنده باید دست به قلم شوند و داستان زندگی شان را بنویسند. 
اگر نویسندگی موهبتی داشته باشد همین است. نوشتن از حقیقت. نوشتن از زیبایی.
اما نوشتن از زیبایی کجا و زیبایی را زندگی کردن کجا؟

پ.ن: نویسنده اگر زیبا زندگی کند، لاجرم زیبا هم می نویسد و زیبایی می کارد.

نی لبک ۰ نظر
یادداشت های یک بانوی خانه دار
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان