نی لبکِ کوچکِ من

عصبانی هستم!

احساسی که بعد از دیدنِ فیلم «عصبانی نیستم» ساخته ی رضا درمیشیان بهم دست داد این بود: بی حوصلگی.

بس که فیلم سیاه بود. بس که فیلمبرداری اش روی مخ بود. بس که هیچ روزنه ی امیدی تویش نبود. بس که همه صحنه ها و فضاها خاکستری بود؛ البته به جز قرمزیِ مانتویِ باران کوثری در برخی سکانس ها!(شاید به عنوان تنها نقطه ی دلگرمیِ زندگی نوید) 

فیلم حکایتِ زندگیِ پر درد و رنجِ یک دانشجویِ کردِ ستاره دارِ اخراجی در دلِ تهران بود. دانشجویی که نوعی خشمِ فروخورده در درونش داشت که با هر ناملایمتی می خواست بیرونش بریزد و کار دست خودش بدهد. 

یک انسان بریده  از همه چیز و همه جا: بریده از زادگاه؛ بریده از خدا؛ بریده از گذشته و آینده؛ که توی کلانشهرِ تهران ویلان و سرگردان بود. به نظرم فیلم ابد و یک روز با اینکه قصه ی تلخ تر و سیاه تری داشت، از این فیلم شیرین تر بود. آنجا حداقل مرکزی وجود داشت که آدم ها را به هم وصل میکرد. مرکزی به اسم: خانواده؛ ولی در این فیلم، با اینکه «نوید» عاشقِ «ستاره» است، ولی به شدت معلق و بریده از همه جاست. چون عشقِ او به ستاره، در معرض تهدید است و هیچ سرانجامی ندارد. به جای خانواده نیز، چند تا دوست اند که علاقه به موسیقی و عقاید مشترک آنها را در یک مکان دورِ هم جمع کرده است. مگانی که به هیچ وجه نمی شود آن را خانه نامید. قصه ی نوید، قصه ی آهویی در جنگل است و این خانه هم انگار یک گوشه یِ کمی امن از آن جنگل. هیچ رنگی از امید و زندگی در فیلم پیدا نمی شود. همه چیز روی دورِ تند ناامیدی و از هم گسیختگی است. تصویر آدم ها در ذهن نوید _و مخاطب_ دور و نزدیک می شود؛ درست مثل تصاویر شهرِ فرهنگ؛ گویی تنهایی نوید تنها واقعیتِ موجود است. 


فیلم بیشتر شبیه یک بیانیه سیاسی است. استفاده از اسم هایی همچون دکتر شریعتی و دکتر مصدق و ... و انتخاب قومیت «کرد» برای شخصیتِ اصلی فیلم، نشان می دهد: خشم و هیاهوی درونی نوید، در درجه اول ریشه در کرد بودن (اقلیت قومی) و در وهله بعدی ریشه در مبارزات سیاسی اجتماعی و اپوزیسیون بودن او دارد. فیلم شاید برای کسانیکه دیدگاه سیاسی مشترکی با کارگردان دارند جذاب باشد و عصبانی شان نکند (همانطور که خودش در توضیحات مربوط به فیلم اشاره کرده) اما برای طیف مخالف او و همینطور قشر خاکستری، جذابیت چندانی ندارد. برخی از تکنیک های فیلم، از جمله نوع فیلمبرداری و معرفی شخصیت ها، آدم را یاد فیلم لانتوری می اندازد، اما لانتوری حداقل قصه ی جذابی داشت که عصبانی نیستم آن را هم ندارد. البته از بازی خوب و درخشان نوید محمد زاده نباید گذشت که یک تنه کل فیلم را جلو می برد و دیدنش را قابل تحمل می کند.

نی لبک ۰ نظر
یادداشت های یک بانوی خانه دار
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان